کار فرهنگی!
ژوئن 20, 2008 روی 10:54 ق.ظ (شخصی, فرهنگی-اجتماعی)
او… آینه…
ژوئن 19, 2008 روی 7:13 ق.ظ (شخصی)
این دفعه تصمیم گرفتم جدی به آینه نگاه کنم و با خودم رودربایستی نداشته باشم. می ترسیدم و دلهره داشتم اما رفتم جلوی آینه ایستادم و به خودم خیره شدم. فقط من بودمو آینه … آینه ها همیشه راست می گن و چشم ها راست تر. دیگه خسته شدم از خودم، از خود خودم، آنقدر به آینه نگاه کردم تا فهمیدم از دست رفتم. من فاصله گرفتم. من دور شدم؛ از خودم، از خود بچگی هام، از خود ساده ای که با صداقت نگاه می کرد، با صداقت حرف می زد و با صداقت زندگی می کرد. آره، اون وقت ها قشنگ زندگی می کردم اما حالا فقط من قد کشیدم و بزرگ شدم، نه روحم.میخوام به صداقت بچه گی هام برگردم و این بار صادقانه بزرگ بشم.
(ناشناس!)
فضای باز
ژوئن 19, 2008 روی 6:16 ق.ظ (شخصی)
شهدا برای ما حمدی بخوانيد كه ما مرده ايم و شما زنده ايد…
اگر حمد حوصله نداريد، لااقل يه فوت بهمون بكنين.
اگه لايق فوتتون نيستيم يه لگد كه ديگه اين حرفا رو نداره!
****
يك مدتيه شهدای گمنام دانشگاهمون ما رو زيادی تحويل می گيرن. البته اين يه نگرشه… يه ديد ديگه اينه كه يه مدتيه ما بدجوری آويزون شهدای گمنام دانشگاهمون شديم و از دست ما عاصی شدن.ولی خوب تا حالا كه چيزی نگفتن و عكس العملی هم نشون ندادن.
****
يكی از انواع آويزون شدنمون اينه كه شبا هم تا صبح دست از سرشون بر نمی داريم.نه كه شب زنده داری و از اين كارا…نه. يعنی تا صبح كنارشون مي خوابيم!
اين مدت اقامت (از تدفين تا حالا كه نزديك چهلمه) يك محسناتی برای حقير داشته. از جمله اين كه فرصت پيدا نموديم بيشتر به آسمون نگاه كنيم.اونم آسمون غروب ، نيمه شب مهتابي شايدم ظلماني و طلوع هاي زيبا… وندايی كه می گويد : ديگر آسمان را بيشتر خواهی ديد…
از ديگر مزايای خوابيدن در فضای باز اينه كه شما هر چقدر هم خواب آلود باشين با طلوع خورشيد و گرم شدن سر و مغز مبارك مجبور به بيدار شدن می شويد.مقايسه كنين با اتاقتون كه پرده ها رو می كشين و تا ساعت 11 هم خيال می كنين هنوز صبح زوده! مثلا همين اتاق خودمون تو خوابگاه (درس گاه، بازی گاه ،حرف گاه، بحث گاه ،دعواگاه،مسخره بازی گاه، غذا گاه … زندگی گاه!!!) هر زمان از روز كه مهتابی ها رو خاموش كنين می تونين به خودتون بقبولونين كه ساعت 5 صبحه و از اين بابت هم مطمئن باشيد!
يكی ديگه از تجربيات به دست آمده اينه كه موفق شديم با پشه ها به زندگي مسالمت آميز دست پيدا نمائيم! البته شايد بشود اسمشو تسليم در مقابل پشه هم گذاشت! به صورت توافقی تقريبا هر روز 100 تا سهميه دارن كه شب تحويل مي شه!(اللهم العن بشه (ابائشه)).گويی حس خارش از پوستمان منقطع شده.
ديگر حسن اين سلسله عمليات آن است كه خواب ما كاهش يافته است.البته فكر نكنين كه شبا زودتر مي خوابيم.نه شب 1 و2 مي خوابيم و صبح به دلايلی 5 بيداريم!
يك قانون نيز يافت شد:
شما می توانيد مطمئن باشيد كه در هر ساعت از شبانه روز، خواهران مكرمه و محترمه در حال زيارت قبور شهدا هستند. مگر اين كه خلافش ثابت بشه!
خدا توفيق داد در راه شهدا، برق 220 ولت هم ما رو نوازش كرد تا معني “خطوط انتقال نيرو” را با تمام وجود درك نمائيم و به وجه تسميه ي آن ايمان حاصل آوريم!!!
——————————————————————–
اضافات (افاضات!):
خدا كمك كند با دستی كه پيكر پاكت را در قبر گذاشتم ، ديگر كبيره ای انجام ندهم….خدايا كمك كن…



