اردوی جهادی (گزارش تصویری)-قسمت اول

اشاره:

اردوی جهادی با هدف رسیدگی به مناطق محروم کشور و با محوریت ایجاد حرکتهای فرهنگی و عمرانی ، چند سالی است که ، به صورت خودجوش ، توسط جمعی از دانشجویان دانشگاه ها انجام می پذیرد. هر چند در راه برگزاری این اردوها مشقت های زیادی تحمل می گردد اما خاطرات شیرین و لذت کار بدون مزد و فقط برای خدا ، آن سختی ها را جبران می نماید. شاید از دیدگاهی دیگر ، اردوی جهادی ، جهاد عده ای بر علیه نفس خود باشد و نه برای صرفا انجام کارهای عمرانی و …

اردوی جهادی دانشگاه یزد امسال در استان یزد ،منطقه ی خاتم ، در روستاهای فتح آباد و شهریاری علیا انجام پذیرفت.

در ادامه تعدادی عکس هایی که در این مدت گرفتم رو برای یادآوری خاطرات به نمایش میگذارم. پیشاپیش از دوستانی که سوژه قرار گرفتن، معذرت خواهی می کنم.

یه صبح قشنگ تو فتح آباد

شغل مردم گله داری و کشاورزی

پسته یکی از محصولات اصلی کشاورزی منطقه

زمین خشکیده ی کویر

و کار سخت بچه های عمرانی

تکمیل خانه ی عالم در کنار مسجد روستا

بعضی ها هر روز کارکشته تر می شدند تا جایی که حتی از طرف اوسّا بنا پیشنهاد کار هم دریافت کردن(اوسّا بنّا به نفر سمت راستی : “اگه بیای و کنار دست خودم واسّی کار کنی دو ماهه اوسّات میکنم”!!!)

خرسندی برادر اس.آر.آر بعد از دریافت گواهینامه ی بین المللی فرغون

نفر سمت راستی پشت سر(مسئول بخش عمرانی) : اَه ، این دو تا هم که همش از هم عکس می گیرن ، برو یه فرغون آجر بیار به جای این کارا

آموزش گام به گام تهیه ی ملات تپُل

کار گروهی!

در حالی که همه مشغول کارن، بعضی ها(مسئول گروه مستند سازی) حواسشون نیست که بچه های واحد مستند سازی حواسشون هست!

تنها چیزی که می تونست بچه ها رو در هر شرایطی خوشحال کنه … خر بود!

و آقایون هر جا که بودن خودشون رو می رسوندن تا با صاحب خر وارد مذاکره بشن تا بذاره یه دوری بزنن. مذاکراتشون هم واقعا جالب بود :به به عجب خری داری! چه قشنگه! بده یه کم سوار شیم…صاحب خر: نه بابا ، تو بشینی روش کمرش میشکنه… بروبچ: نه بابا خره ،قویه، بده آروم میشینیم!!! و این روند ادامه داشت…

این هم وعده ی غذایی “دهانه” یعنی ساعت ده خورده می شه…واقعا بعد از یک کار سخت می چسبه … البته بچه های فرهنگی معمولا علاقه ای به خوردن دهونه نشون نمی دادن. به نظر شما چرا؟!

گوشه ای از کارهای فرهنگی … حلقه های معرفتی!

روزای آخر بچه های روستا واقعا با معرفت شده بودن

هر از گاهی هم فضای کار عوض می شد

خیلی آزار دهندس که بعد از یک روز کاری سخت، می نی بوستون تو یه جاده ی خلوت تو گرمای شدید خراب بشه

وقتی تو این شرایط به یک پاسگاه میرسی خیلی خوشحال میشی…ولی تا وقتی این خوشحالی ادامه داره که نفهمی فقط یه سرباز تو کل پاسگاه بیشتر نیست!! و حتی یه لیوان آب خنک هم نداره برات.

بچه ها واقعا خاکین!

ولی خوردن یه هندونه ی خنک خستگی رو از تن به در میبره

مسئول اردو هم به بهانه ی خوردن هندونه اومده تا بچه ها رو تحت نظر داشته باشه(نفر اول از سمت چپ رو نمی گما)

در برخورد با یک گله افراد برخوردهای متفاوتی داشتن:

سه نفر سمت راست :رفتارشناسی تطبیقی گوسفند ها و آشنایی با مبانی گله داری

نفر اول از سمت چپ (آشپز گروه) : فکر کردن به دستور پخت کباب بره و طبخ کله پاچه

تنها نفر باقیمونده : کنترل رفتار بچه ها به طور نا محسوس

من فهمیدم که از ظاهر افراد نمی شه اشتهای اون ها رو سنجید!

لااقل پوستاشو جمع کن

انقدر بچه ها دلشون پاکه، که حتی یک گاو هم می تونه کلی اونا رو خوشحال کنه

و یا حرکت لب و دهن یک شتر هنگام غذا خوردن!

اگه برا گشت زنی به اطراف برین، ممکنه مدت ها تو راه بمونین وکسی شما رو سوار نکنه.

استفاده ی ابزاری مسئول گروه از بچه های گروه استناد!

یه غروب قشنگ تو فتح آباد

محلی که مشاهده میکنید طی چند مرحله و با سختی های فراوان توسط بچه های اطلاعات و عملیات کشف شد. این جا محل نگهداری مواد غذایی اردو هست. تقریبا هر شب چندین مورد عملیات پاتک در گروه های یک ، دو یا سه نفره یا پنج نفره یا نهایتا ده نفره به این محل انجام می شد و مقادیر نسبتا زیادی از آذوقه ناپدید می گشت. هنوز هم از سرنوشت اقلام مفقوده خبری در دست نیست.

تا کنون 8 نظر داده شده

  1. محمد گفت،

    جولای 14, 2008 روی 1:06 ب.ظ

    سلام
    جالب بود، دست شما درد نکنه.
    چند تا نکته:
    1- در این که عمده محصول منطقه پسته باشه شک دارم. چون بعضی از منابع محلی می گفتن که صرفا در این سالهای اخیر کاشتن این قبیل محصولات گسترش پیدا کرده، وگرنه محصول قالب همون گندم و … است.
    2- سید رضای عزیز به وضوح از رانت ویژه ای در مستند سازی شما برخوردار بوده!
    3- جای عکس های داخل خوابگاه در این مطلبتون خالی بود.

    باز هم ممنون!

  2. همون که بهت میگه:پناه... گفت،

    جولای 15, 2008 روی 6:18 ق.ظ

    سلام پناه…
    دستت طلا برادر
    واقعا گل کاشتی,بازم از این کارا انجام بده.من که لذت بردم.التماس2آ
    یاعلی مدد
    راستی از حرم الشهدا چه خبر؟

  3. مقداد گفت،

    جولای 15, 2008 روی 7:05 ق.ظ

    سلام.
    آقا خیلی لطف کردید که اینجا رو معرفی کردید.
    بسی حال کردیم و یاد گذشته.
    ان شاءالله توفیق نصیبمان شود در آینده.
    یا علی

  4. srr گفت،

    جولای 15, 2008 روی 7:47 ق.ظ

    سلام.
    حیف که نه وقت جواب به این بدعت ها رو دارم و نه حالشو
    ولی خوش باش
    از اصراف وقت و ارائه ی اراجیف در مورد جهادی ممنونم
    اس.آر.آر

  5. سلمان گفت،

    جولای 15, 2008 روی 11:58 ق.ظ

    خیلی روایت قشنگی بود! محظوظ شدیم…

  6. جولای 21, 2008 روی 9:19 ق.ظ

    ما هم ایضاً

  7. نفر اول از سمت چپ گفت،

    جولای 25, 2008 روی 8:42 ق.ظ

    جالب بود. ممنون

  8. امیر حسین عزیزی گفت،

    اکتبر 4, 2008 روی 10:23 ق.ظ

    با عرض سلام و خدا قوت.
    فارق التحصيل عمران هستم.
    چكونه ميتوانم در اين اردوها خدمت كنم؟
    راهنمايي فرماييد.
    يا علي
    اسماعیل:
    با ایمیل جواب شما رو دادم


نظر بدهید