اردوی جهادی (گزارش تصویری)-قسمت دوم

این هم قسمت دوم گزارش تصویری تهیه شده در گروه مستند سازی برادر رضویان. مجددا از دوستانی که خواسته یا نا خواسته سوژه قرار می گیرند معذرت خواهی می نمایم.البته عده ای هم به قول دوستان، از رانت ویژه برخوردارند. هدف یادآوری خاطرات است و از طرفی آشنا نمودن دوستانی که نبودند با فضای اردوی جهادی.

صبح با کلی انرژی ، پشت در می مونی!

ولی کلید ناگهان پیدا می شود D:

(حاج آقا مسئلتون!(mas ala ton): درسته می گن عذا خوردن تو مسجد مکروهه؟)

وقتی که شهردارِ روز یادش بره سفره بیاره.

وقتی که غذا بی صاحب باشه و جهادیان عزیز صبحانه و دهونه و عصرونه و خلاصه هر چی آوردن و نیاوردن رو برای همون وعده ی صبحانه کلکش رو بکَنند.

استقامت بعضی ها در این راه همواره باعث تعجب بقیه بود.آقای … بسه دیگه!

شاید فکر کنین که الان آخر روزه و همه خسته و کوفته، دارن یه استراحتکی میکنن….اما باید بگم الان دقیقا لحظه ی بعد از اتمام صبحانه است.

یکی از منظم ترین اتاق ها ، اتاق اقلام فرهنگی بود.

و کاملا طبیعیه که تو این شرایط یک عده ای از بچه های محل تحریک می شن که کتابایی که لازم دارن رو بردارن… البته این بنده خداها رو نمی گم. این ها نگهبان هستند.

مسئول فرهنگی با کارتونی پر از جایزه.

(بچه های شهریاری من دارم میااااام…!)

یکی از برادران در حال آموزش حرکت تخصصی ، برای درست کردن ملات درجه یک. وقتی مسئول باشی(آقای سمت چپی تو عکس) و بخوای به اردوی جهادی بچه ها یک سری بزنی باید خیلی مواظب باشی ، چون ممکنه ناغافل بیل بدن دستت.
به نظر شما، به غیر از الاغ ، چی میتونه یک جهادی رو تا این حد خوشحال کنه.

(احساس غرور و افتخار رو از این که مذاکراتش به نتیجه رسیده، تو چشماش می بینین؟! به این میگن اعتماد سازی)

نفرات برتر مسابقه ی خر سواری در روستای شهریاری علیا به همراه مسئولین! مربوطه.

ایشون هم به همراه الاغ نازنین نفر اول.

مسئولین اردو به همراه بانی مسجد ،اوسّا بنّا ، حاج آقا و دوستان…

(روز آخر، عکس یادگاری)

خوشحالی جهادی ها بعد از درست کردن یک کتابخونه. هر چند کوچیکه ولی برا روستایی که تا حالا کتابخونه نداشته می تونه شروع خوبی باشه.

(البته از یک عکس چیزای زیادی می شه فهمید … تشنگی تا حدی که آدم حاضر نشه یک لحظه بطری آب رو از خودش دور کنه… گشنگی زایدالوصف!…علاقه به نظافت…علاقه به توپ بازی…متانت و علاقه به مطالعه و … )

قبلا گفته بودم که یکی از اوسّا بنّاها به یکی از دوستان پیشنهاد همکاری داده بود. واقعا بعضی وقت ها آدم تو زندگی سر دوراهی های سختی قرار می گیره. و می شه این جور وقت ها اضطراب و تردید رو تو چهره ی افراد دید…

( بمونم اینجا، کار ، زن و زندگی و آرامش یا برم دانشگاه و درس و …)

من از خار سر دیوار دانستم

که ناکس کس نمی گردد

از این بالا نشینی ها …

بعد از دو هفته استفاده از خوابگاه و علاوه بر اون رنگ کردن در و دیوارهاش ، خوابگاه خیلی نامرتب و کثیف شده و یک تمیزکاری حسابی لازم داره.

(برخی از مسئولین اصلی اردو از نزدیک! بر تمام کارهای جهادی ها نظارت داشتن!)

تمیز کردن کف خوابگاه

(خوابگاه متعلق به روستای فتح آباد است وبرای استفاده ی دانش آموزان دوره ی راهنمایی روستاهای اطراف)

البته در ظاهر دو نفر در عکس دیده می شوند … ولی اگر دقیق باشید مسئول اردو را در حالت کنترل نامحسوس بچه ها و امور جاریه ، خواهید دید.

دکتر س.ر.رضویان بعد از یک عمل طاقت فرسا که البته با موفقیت انجام شد

نکته ی خاصی نیست … فقط کنترل نا محسوس رو که دارید؟!

واقعا بدون شرح!

(اونوفت می گن چرا کنترل نامحسوس گذاشتین.)

چی بود و چی شد

(البته شما چی بودشو خبر ندارین)

توزیع ناعادلانه ی ثروت! رانت حاج آقایی! عدم کنترل محسوس یا نا محسوس! مفاسد اقتصادی و …

لحظاتی بعد از همه ی اون چیزایی که بالا گفته شد

کان لم یکن شیئاً مذکورا

(تفسیر عملی قرآن کریم!)

در آخر  باید از یک حاج آقایی خیلی تشکر کنم.حاج آقایی که دکترای فلسفه ی غرب داشت و چند تا چیز دیگه که یادم نیست.تازه چند روز بعد از اون چند روزی که اون جا بودیم ،امتحانی ، کنکوری ،چیزی داشت. حاج آقایی که زبان اسپانیایی رو مثل بلبل صحبت میکرد و کمی هم به بچه ها یاد داد.(بچه ها! یکم اسپانیایی بنویسین تو نظرات تا دوستان باور کنن.)  حاج آقایی که بعضی ها خیلی بهش تیکه انداختن و اذیتش کردن و اون فقط لبخند می زد تا جایی که آخر اردو عناصر مذکور دچار عذاب وجدان شده بودند. حاج آقایی که یکی ازفعالیت های روزانش در عرصه ی فرهنگ ، 2ساعت خواب فرهنگی بود! و در این راه از هیچ کس هم نمی ترسید.حتی کنترل نا محسوس. ویکی از نزدیکان حاج آقا در دفاع از این حرکت گفت : “بچه ها باید نسبت به هم توجیه باشن”!( اگه شما فهمیدین ما هم فهمیدیم.؟)

حاج آقایی که هم تو روستا در خونه های مردم می رفت برا کارهای فرهنگی و آماری، هم عملگی می کرد، هم امام جماعت بود و سخنرانی می کرد ، هم شهردار می شد … و هم آشپزی می کرد. شب آخر املت خوردیم، دست پخت حاج آقا.حاج آقا واقعا خودش رو دارای امتیاز خاصی نمی دونست و از این که به او متفاوت نگاه بشه رنج می برد. تا آخر با بچه ها بود و نگذاشت حتی لحظه ای چیزی اون رو از بچه ها جدا کنه ، یادش گرامی باد و راهش پر رهرو … برای شادی روح حاج آقا  … صلوات

…یا علی مددی…

———————————————————————————

این هم تعدادی از نشریه هایی که در طول اردو توسط عمال فرهنگی و غیر فرهنگی به چاپ می رسید برای دانلود:

abgarm-1

kolang-1

abgarm-2

poster-1

nashrie-masulin1

poster-4

shenasname1siah

shenasname-2-siah

تا کنون 5 نظر داده شده

  1. مقداد گفت،

    جولای 26, 2008 روی 6:55 ق.ظ

    سلام.
    خدا خیرتون بده که ما جهادی نرفته ها رو با فضاش آشنا میکنید. واقعاً مجموعۀ جالبیه.
    در مورد حاج آقا هم واقعاً موضوع مهمیه. روحانی خیلی میتونه به فضای جهادی کمک کنه.
    یا علی

  2. نفسانيات گفت،

    جولای 27, 2008 روی 8:38 ق.ظ

    از لينك ممنونم
    اگه خواستيد راجع به مبعث هم پست بذاريد مي تونيد تو هيئت وبلاگي شركت كنيد

  3. جولای 28, 2008 روی 5:26 ق.ظ

    سلام برادر
    خسته نباشيد.
    امروز 2 شنبه است و من فردا به سوي سرزمين وحي حركت مي كنم.
    دستت درد نكنه كار قشنگي مي كني…
    راستي به وبلاگ جديد من هم يه سر بزن.
    يا علي

  4. هادی گفت،

    ژانویه 19, 2009 روی 8:03 ب.ظ

    سلام
    آقا یه سوال :

    من سال گذشته اردیبهشت ماه بود که یه سری رفته بودم دانشگاه شریف . اونجا توی تابلو اعلانات فرهنگی بود اگه اشتباه نکنم یه ممطلبی در مورد اردوی جهادی خوندم و خیلی علاقه مند شدم که برم برای یکی از این اردو ها ثبت نام کنم اما اون روز دانشگاه تعطیل بود و من نتونسیتم پیگیری بکنم اگه در مورد نحوه ی شرکت توی این اردو ها من رو راه نمائی کنید ممنون می شم.

    • اسماعیل گفت،

      ژانویه 19, 2009 روی 8:13 ب.ظ

      سلام :)
      خب باید یه سری بزنین به اون دانشگاهی که مدنظرتونه. عموما در سال نو و تابستون اردو هست / قبل از این دو محدوده ی زمانی سر بزنین به دانشگاه و سراغ بچه های جهادی رو بگیرین / امیر کبیر هم اردوهاش فعاله


نظر بدهید