آگوست 8, 2008 روی 1:43 ب.ظ (فرهنگی-اجتماعی)
Tags: المپیک چین, صدا و سیما, ضرغامی

-
کلیک کنید!
شبکه ی سه سیمای جمهوری اسلامی ، در اقدامی کم سابقه و شاید بی سابقه اقدام به پخش مستقیم افتتاحیه ی مسابقات المپیک 2008 چین نمود. احتمالا این مورد نیز از نوآوری های آقای ضرغامی در بازکردن درهای رسانه ی ملی به روی دیدگاه های مختلف و پخش برنامه برای افراد با سلایق مختلف می باشد.
جالب تر این است که چندین مرتبه در طول پخش این برنامه ، تصاویری که تا به حال به هیچ نحو از تلویزیون ایران پخش نشده بود ، به نمایش در آمد. تصاویری از خانم ها با لباس های نامناسب و در حال انجام رقص و حرکات نمایشی یا رزمی به صورت دسته جمعی. شوکه شدن مجری تلویزیون ایران و تمامی مهمانان برنامه با دیدن این صحنه ها دیدنی بود .بعد از لحظاتی که تصاویر مذکور نمایش داده شد، پخش مستقیم بسیار مبتدیانه قطع شد. این مورد چندین بار در طول برنامه اتفاق افتاد و هر بار بعد از این که ملت همه چیز را می دیدند ، تصویر تلویزیون به داخل استودیو می آمد.
در هر حال شاید این ابتکار خوبی باشد برای جذب مخاطبان ایرانی ، و گفتنی است که دیدن این برنامه هم برای من جالب بود اما سوالی که برای من به وجود آمد این بود که سال های قبل که این برنامه به صورت بسیار محدود و در بخش های خبری پخش می شد ، چه اشکالی پیش می آمد و چه چیز را از دست می دادیم که حالا این همه هزینه کنیم برای دیدن حدود یک ساعت نمایش های غالبا بی مفهوم ، آن هم با این گافی که تلویزیون ایران بعد از سال ها داد! به نظر می رسد آقای ضرغامی در این مسائل باید دقت عمل بیشتری به خرج دهند.
مطلب مرتبط:
۱ دیدگاه
آگوست 6, 2008 روی 9:38 ق.ظ (سیاسی, فرهنگی-اجتماعی)
Tags: یعقوب مهرنهاد, یعقوب میرنهاد, اعدام, جندالله, جندالشیطان, حقوق بشر, ذبح, روشنفکر, رژیم ایران, سربازان ایرانی, عبدالمالک الریگی
اعدام شد.
این چیزی است که به من و تو می گویند. دیگر هیچ نمی گویند. نمی گویند چرا دستگیر شد ، کجا محاکمه شد ، جرمش چه بود ، چه کاره بود ؟ این همه سوال اصلا ممکن است به ذهنت هم نرسد! تو فقط می فهمی که یک بی گناه دیگر ، در این رژیم جبار و ستمگر اعدام شد!
(البته از بیگناهان قبلی که اعدام شدند هیچ گونه اطلاعاتی در دست نیست ، حتی این که وجود خارجی داشتند یا نه؟)
************
یک نگاهی به اطراف کشورمان ایران بیندازیم.
به مغربش. آمریکا حالا دیگر در عراق جا افتاده است و با پر رویی تمام اعلام می کند که حتی قصد اعلام برنامه ی زمانی خروج از عراق را هم ندارد. شیعیان شهرک صدر هر روز تعدادشان کمتر می شود. متفکران و استادان دانشگاههای عراق ترور شدند.
ترکیه ، یا یک غمزه ی ابر قدرت از خود بی خود می شود. دغدغه ی اصلی اش این است که اتحادیه ی اروپا او را به رسمیت بشناسد. امور مسلمین را خدا خودش اصلاح می کند و اساسا به او دخلی ندارد. در ضمن این که باید هوای دوستان اسرائیلی را نیز داشت و هر از گاهی یک مانور نظامی یا چیز دلخوش کنک دیگری را به راه انداخت.
به مشرقش. همین چند روز پیش روستاهای افغانستان بمباران شد و تعدادی از نظامیانی که لباس های محلی پوشیده بودند به در و دیوار پاشیدند. نظامیان تروریستی ، که از کودکی و بل نوزادی تروریست شده اند، آن هم به همراه مادرانشان و در آغوش آن ها. آمریکا دارد علاوه بر بازسازی افغانستان ، فرهنگ برادران افغان ما را هم می سازد ، با روش های مسیحی ، شایدم مسیحیت صهیونیسم! جهاد در راه خدا دیگر موضوعیت ندارد.
شمال ایران.کشورهای شمالی که با تجمع هزار نفری می توان یک انقلاب نارنجی یا هر رنگی که شما بخواهید ، راه انداخت. البته بدانید که آمریکا هیچ نقشی در آن ها ندارد.
به دور و بر کشورت که نگاه می کنی همه جا رد پای ابر قدرت را خواهی دید. همه چیز گواه است بر اتفاقی جدید. رسما تحدید به حمله ی نظامی می کند. خطر حمله ی اسرائیل نیز جدی است.
************
گروهک های تروریستی از گوشه و کنار دست به شیطنت می زنند و بلافاصله متواری می شوند. جاده ها را می بندند و سر بیگناهان را می برند. اعضای رده بالای سپاه در جاده ی این مملکت اتوبوسشان متوقف می شود و همه اعدام می شوند. به حکم صادره ی مجاهدان راه آزادی ایران! سرباز مملکت که برای خدمت رفته بود دیگر برنگشت. نتوانستم به چهره ی او که هنوز هم باور نمی کرد این بزدلان قرار است سرش را از تنش جدا کنند نگاه کنم. و آن دیگری که فقط گریه می کرد.

سربازان ایرانی دقایقی قبل از کشته شدن به پای ریگی
اگر مردی ، خواهش می کنم برای لحظه ای ، فقط یک لحظه خودت را بگذار جای او و تصور کن آن جوان ابله جندالشیطان خنجرش را به گلویت فشار می دهد … واقعا دارد می برد …
اگر زنی ، خودت را بگذار جای مادر آن جوان. حتی جنازه ی فرزند را هم نمی توان به او نشان داد. من چه بگویم؟!
حالا در مورد اعدام او چه می گویی؟ نظرت تفاوتی کرد؟
************
حال در این شرایط امنیت کشور در چه حال است. دستگاه امنیتی ایران تا چه حد می بایست با سیاست و زیرکی عمل کند. تا چه حد می تواند اطلاعات را به رسانه ها بدهد. گفتند کاش دولت شفاف تر عمل می کرد . مگر می شود در این شرایط شفاف بود؟ می گویند با این اعدام بهانه به دست جندالشیطان می دهید. مگر آن وقت که سر پاسدار این مرز و بوم را می بریدند و جاده را در کرمان بر مردم بی دفاع بستند و ذبحشان کردند کسی به آنها بهانه داده بود؟ از کشتن یک جنایتکار بی شرف بگذریم و حکم قصاص خدا را روی زمین بگذاریم به این دلیل که بهانه به دست آنها ندهیم. ملاک ما برای حکومت علی (ع) است. او کی از این سیاست بازی ها کرد؟ کی جنگ با معاویه را به تاخیر انداخت به دلیل این که دلسوزان به او گفتند اگر الآن جنگ را شروع کنی پایه های حکومتت ضعیف خواهد شد؟
ما می خواهیم به کجا برسیم؟
برخی از ما تا آنجا بشر دوست و روشنفکر می شویم که بیشتر به حماقت شبیه شود رفتارها و اظهارنظر هامان!
************
به تو میگویند روزنامه نگار بود. به تو می گویند عضو “جوانان صدای عدالت” بود. عدالت! چقدر خوب بوده لابد ، و چقدر عدالت طلب و آزادی خواه؟! اما نمی گویند که با گروه جندالله (بخوانید جندالشیطان) همکاری می کرده. اما نمی گویند کار سیاسی تفاوت دارد با اقدام علیه امنیت ملی کشور ، علیه امنیت و آرامش مردمت. کشور ما در معرض جنگ است. جنگی که آمریکا و اسرائیل یک طرف آن هستند و قطعا انگلیس ، فرانسه ، روسیه ، چین ، سوریه ، لبنان و کشور های خلیج نمی توانند در قبال آن بی تفاوت باشند.
در این شرایط ما در داخل ، کار رسانه های بیگانه را آسان می کنیم. فشار از داخل را به عهده ی ما بگذارید. شما بر فشارهای خارجی تمرکز کنید. طوری موضع گیری می کنیم که خوشتان بیاید. چون ما حقوق بشر را بلدیم ، چون ما روشنفکریم!
—————————————————————————
اضافات:
از این که نام این پست اینقدر ننگ آور است شرمنده ام.
مطالب مرتبط:
تا کنون 11 نظر داده شده
آگوست 5, 2008 روی 2:43 ب.ظ (شخصی, فرهنگی-اجتماعی)
Tags: پاسدار, اسلام, سپاه, عقیده
درصد زیادی از دوستانم را بچه پاسدارها تشکیل می دهند(احتمالا می دادند) و مدت مدیدی در بین ایشان زندگی کردم. برای همین در این باره می نویسم.
اصولا بچه پاسدارها را از لحاظ عقاید و رفتار و منش به سه دسته تقسیم می کنم:
1-بچه پاسدارهای مثبت
2-بچه پاسدارهای بی خاصیت یا بی بار
3-بچه پاسدارهای منفی
اما توضیح هر یک از این دسته ها:
1-بچه پاسدارهای مثبت : این قسم از بچه پاسدارها با عقاید و باورهای پدرانشان مشکلی اساسی ندارند و به طور کلی خود نیز اصول آن را قبول دارند و آرمان ها و دغدغه هایشان نوعا انقلابی و مذهبی است.
2-بچه پاسدارهای بی خاصیت : مثل خیلی از آدم های اطراف ما در حال گذراندن عمر هستند و برایشان عقیده و باورهای دینی و انقلابی جایگاه ویژه ای ندارد. مذهبی هستند تا جایی که حال و حوصله داشته باشند و درباره ی اصولشان مورد سوال قرار نگیرند. به نوعی با تردید به خود نگاه می کنند و بیشتر سعی دارند همرنگ جماعت باشند.
3-بچه پاسدارهای منفی : این نوع بچه پاسدارها مد نظر من در این نوشته هستند و در واقع بقیه ی مطالب بهانه ای بود برای بیان برخی مطالب که در دلم مانه بود.
وقتی تو در یک خانواده بزرگ شوی که پدر آن یک پاسدار است ، با تمام عقاید مذهبی و انقلابی و … و وقتی تو را از ابتدا با شعار بار آورده باشد و نه القای مفاهیم و ارزشها ، و عادت نکرده باشد برای تو از آرمان ها و اصولش بگوید و توضیح دهد و تو را قانع کند و یا با تو به بحث و جدل بنشیند و فقط دوست داشته که همه چیز را تو قبول کنی فقط به این دلیل که او قبلا قانع شده و او همه ی چیزهای خوب را انتخاب کرده و حالا تو در این خانواده زندگی می کنی و دیگر حق انتخاب نداری! وقتی از درون خانه با سخت گیری های شدید و در اکثر موارد با نگاهی دیکتاتوری مواجه شوی و از سوی دیگر در جامعه ، با فضایی کاملا متفاوت و دور از آنچه پدر پاسدارت به تو گفته برخورد و مراوده داشته باشی، به یک معضل برخورد کرده ای. چون تو در یک خانواده ی این چنینی رشد کرده ای و به سنین نوجوانی یا جوانی رسیده ای ، توان مقابله ، تفسیر و تحلیل اتفاقات جامعه و خانه را نخواهی داشت و در نهایت به یک تناقض بین دو نهاد جامعه و خانه می رسی و دچار دوگانکی فرهنگی می شوی. در ابتدا به این سمت سوق داده می شوی که دو شخصیت از خود بسازی ؛هر چند که ممکن است این فرآیند ناخودآگاه باشد. یکی برای خانه و در محضر پدر و دیگری برای حضور در اجتماع و بین دوستان. یاد می گیری که در پیشگاه پدر نقش پسری را بازی کنی که او دوست دارد ؛ پسری سر به راه و خوب . و مشکل به وجود آمده از این جا بغرنج می شود که رفتارهای ناپسند و به نوعی عقده گشایی ها ، بیرون از خانه و بدون مراقبت پدر که حالا دیگر به پسرش مطمئن است رشد و نمو می کند و هر روز پیشرفته تر می شود . پسری که با انواع عقده ها و سوالات بی پاسخ حالا به بلوغ کامل رسیده و احساس خودکفایی می کند و می خواهد تصمیم گیرنده باشد دیگر در برابر پدر ساکت نخواهد ماند. تمام مسائل گذشته را یکجا مطالبه می کند. پسری که به ظاهر می بایست ادامه دهنده ی راه پدر در پاسداری از دین و مملکت باشد به مرور به یک مخالف سر سخت و بی منطق در برابر همه ی رفتارها ، اعتقادات و باور های پدر بدل می شود. و این جاست که همه خبر می شوند و تازه این سوال مطرح می شود که “چرا؟”
اگر رفتارهای سخت گیرانه ی پدر نبود ، اگر تحجر در دینی که پدر برای پسر تبلیغ می کند رسوخ نمی کرد، اگر روزها که پدرِ پاسدار به خانه می آمد فقط نیم ساعت از وقت شریفش را برای پسرش خالی می کرد ، اگر کارهای بیرون و مسائل و مشکلاتش را هر روز برای خانه سوغات نمی آورد ، اگر مسئولین فرهنگی سپاه به جای برگذاری طرح های تخیلی ، سرسری و تکراری ، کمی بیشتر به فکر مشکلات و دغدغه های روزانه ی نسل آینده ی پاسدارها می بودند، اگر ، اگر و اگر … شاید این معضلات کمتر رخ می نمود.
نگاه که می کنم دوست قدیمی ام را می بینم که آن روزها وقت نماز که می شد از بالکن خانه شان صدای اذانش بلند بود و حالا که بعد از چند سال دوباره دیدمش یکی از دلایلش برای نخواندن نماز و نگرفتن روزه و کلا قبول نداشتن خدا و پیامبر، ایرادات نحوی قرآن است! و دیگری که هر روز تعداد GF هایش که دیگر برایش تکراری شده اند زیاد می شود. و دیگری را که الان دیگر متخصصی است برای خودش در زمینه های مختلف از جمله صدای خوانندگان زن عرب! و آن یکی که بی قید شده و آن دیگری که با دوستان از نوع دیگرش مسافرت می کند و دیگری که در وقت حضور در جامعه یک بچه پاسدار شرمنده است ، یک مذهبی شرمنده …
شاید نسل اول سپاه نتوانست نسلی خوب برای جانشینی و پاسدار بودن تربیت کند.
——————————————————————-
اضافات:
دلم سوخت … شیشه شکست! ( مامور آوردن … اسلحش چسبید به دستم!)
یک نظر بنویسید
آگوست 4, 2008 روی 9:04 ب.ظ (شخصی, فرهنگی-اجتماعی)
هر چه خواستم چیزی بگویم نشد!…
( تصویر از روضه : roze.ir )
یک نظر بنویسید
جولای 29, 2008 روی 5:57 ب.ظ (دوران آخرالزمانی, شخصی, فرهنگی-اجتماعی)
Tags: مهدی, مبعث, پیامبر, امام علی, اسلام, بعثت, حضرت محمد
- ای مردم همانا دین خدا آسان است.
- عشق تو به چیزی، کور و کرت می کند.
- بزرگترین سهم را در اسلام ،مردم فارس دارند.
- در ترازوی اعمال چیزی سنگین تر از خوش خویی نیست.
- مجاهد کسی است که به خاطر خدا با نفس خود مبارزه می کند.
- به پزشکی فرمود: طبیب خداوند است ،اما تو یاری مهربان هستی.
خطاب به مردان: ناخن هایتان را بگیرید و به زنان فرمود: (ناخن هایتان را) بلند بگذارید ؛ زیرا این برای شما زیباتر است.
- آرزو برای امت من رحمت است و اگر آرزو نبود هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانی درختی برنمی نشاند.
- خداوند متعال، به وجود جوان عبادت پیشه بر فرشتگان می نازد و می فرماید: بنگرید این بنده ی مرا! به خاطر من از شهوت خویش دست کشیده است.
سلام پیامبر ، سلام پیامبر من
آمدی …
آمدی تا زندگی را به ما بیاموزی ،مبعوث شدی تا حدود حق را بیاموزی ،
آمدی تا علی را به ما بیاموزی ،
آمدی تا کوثر جاری شود و ما سیراب ،
ای بهانه ی آفرینش ،
آمدی تا شبانی باشی، این گله ی سر در گم و گرگ زده را
آمدی تا دوستی و مهربانی را به ما یاد دهی ،
آمدی تا مبارزه را به ما بیاموزی ،
آمدی تا خوبی تمام شود …
آمدی تا به ما بیاموزی ،همه ی خوبی ها را،
مکارم اخلاق را تمام کنی،
بیاموزی زندگی کردن را و مردن را … اما ما نیاموختیم.
و اینک ما امت توایم ، درمانده و بیچاره ، ترسان و امیدوار ،دست پیامبری برآر و بر سر ما نوازشی پدرانه کن. زمانه به تنگ آمده. دوباره باید مبعوث شوی. دیندار و بی دین در هم آمیخته اند. کفر و ایمان چه به هم نزدیک می نمایند! دوران جاهلیت است. مؤمن از حفظ دینش ناتوان شده. دوباره ظهور کن. بیا و انسان را تنها رها مکن. بیا و امت را وامگذار.
ای ابوالقاسم مبعوث شو …
ای مهدی بیا
———————————————————————————–
اضافات:
شب مبعث پیامبر اسلام ، سالروز تولدم رو تسلیت عرض می کنم. واقعا ناراحت کنندست!
ای ستاره ای که بدرخشیدی و ماه مجلس شدی!
دل رمیده ی من را انیس و مونس شو
الهی آمین
۱ دیدگاه
جولای 27, 2008 روی 11:46 ق.ظ (دوران آخرالزمانی)
Tags: کلاهبرداری, آخرالزمان, امام زمان, ادعای همسری امام زمان, ادعای پیامبری, باورهای مذهبی, سید حسنی, شیعه, صالح علیشاه, ظهور
در دورانی زندگی می کنیم که به اعتقاد عده ای آخرالزمان است.هر چند به نظر نگارنده هنوز بسیار مانده است تا آن روزگار اما باید اعتراف کرد که اکنون نیز دوران غریبی است. از سویی پیشرفت در ابزارهای زندگی و از سویی تباهی و پس رفت در اخلاقیات ، معنویات و فضائل انسانی! و قطعا عده ای خواهند بود که بر خلاف سختی و سنگینی این روزگار- که پیامبر در وصف آن فرمودند دیندازی در آن زمان از نگاه داشتن آتش در کف دست دشوارتر است – بار به سلامت به مقصد برسانند . به باور ما، مذهبی که قادر به راهنمایی انسان در این دوران است، مذهب مظلوم شیعه است.
یکی از مهمترین اعتقادات شیعه ، باور به ظهور منجی است. منجی یعنی امام مهدی (ع). باور شیعه بر این است که آخرین امامش ، هم اکنون نیز زنده ، حاضر و ناظر بر تمام شئون زندگی انسان هاست.
ما نیز ادعای شیعه بودن داریم. پس باید باورمان باشد که امام عصر ما از حال ما آگاه است. اما در عمل چنین نیست. در زندگی خیلی از ما داستان ظهور منجی بیشتر به افسانه ی مادر بزرگ ها شبیه شده است تا یک امر مسلّم و در ارتباط با زندگی مان!
وقتی این غفلت از سویی ، عدم درک صحیح از دین و نبود معرفت دینی از سوی دیگر و وجود انسان های بی ایمان و سودجو از طرف دیگر با هم در یک جامعه جمع شوند ، احتمال بوجود آمدن باورهای خرافی و برداشتهای قشری و سطحی از مفاهیم دینی مانند منجی ، بسیار زیاد خواهد بود.
شاید به همین دلایل باشد که اجتماع اکنونی ما، در این موارد تا حدودی آسیب پذیر شده است و هر از گاهی نمونه ای از این انحرافات و کلاهبرداری ها را شاهد هستیم. مواردی که گذشته از این که باعث تأسف است ، موجب بوجود آمدن این سوال می شود که چرا مردم عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات تا این حد ساده لوح ، زودباور و بی معرفتند؟!
نمونه هایی از این کلاهبرداری ها و عوام فریبی ها را می توانید در ادامه بخوانید و ببینید …
فیلم های مرتبط:
ادعای پیامبری
ادعای همسری امام زمان
سید حسنی !!
من همسر حضرت هستم:
خانم ف.الف که خود را موجودی برتر از آدمیان می پنداشت با نوشتن کتابی گفته بود که با تالیف این کتاب به تنهایی موفق شده است 40 سال ظهور آقا را جلو بیندازد واگرمریدانش همت کنند و هر یک ادامه مطلب »
تا کنون 6 نظر داده شده
جولای 24, 2008 روی 8:49 ق.ظ (شخصی, فرهنگی-اجتماعی)
Tags: فرهنگی, مستند سازی, کنترل نامحسوس, گزارش تصویری, الاغ, اردوی جهادی, حاج آقا, روستا, عملگی
این هم قسمت دوم گزارش تصویری تهیه شده در گروه مستند سازی برادر رضویان. مجددا از دوستانی که خواسته یا نا خواسته سوژه قرار می گیرند معذرت خواهی می نمایم.البته عده ای هم به قول دوستان، از رانت ویژه برخوردارند. هدف یادآوری خاطرات است و از طرفی آشنا نمودن دوستانی که نبودند با فضای اردوی جهادی.

صبح با کلی انرژی ، پشت در می مونی! ادامه مطلب »
تا کنون 5 نظر داده شده
جولای 20, 2008 روی 2:29 ب.ظ (شخصی)
Tags: بدون شرح, جنگ, خندق, دانشگاه یزد, شهید گمنام, شهدا
اول:
گفتیم تمام پرچم ها رو جمع کنید ولی این پرچم های جلوی حرم الشهدا رو دستش نزنین ، با دکتر صحبت کردیم هزینه ی میل گرداشو میده بهتون. گفتن باشه.
صبح که برگشتیم دیدیم تمام میل گردا رو باز کردن بردن. ما هم بعد از عملیات شناسایی ،شبانه ، ساعت 2 ، دو نفری رفتیم و 5 تا میل گرد برداشتیم ( البته برخی کلمه ی بلند کردیم رو بهتر می دونن برا این حرکت) و آوردیم. آخرای راه از سنگینی میل گردا نمی فهمیدیم کجا هستیم و داریم چی کار می کنیم ،فقط می فهمیدیم که باید راه بریم و راه بریم. صبح کت و کولمون درد عجیبی داشت.
در هر حال پرچم ها رو دوباره برافراشتیم!
دوم: ادامه مطلب »
تا کنون 4 نظر داده شده
جولای 15, 2008 روی 11:16 ب.ظ (شخصی, فرهنگی-اجتماعی)
Tags: میزان الحکمة, مؤمن, پیامبر, امام علی, حدیث, دوستی, روز پدر
هر چند می دونم پدرم این صفحه رو نمی بینن ولی روز پدر رو بهشون تبریک می گم…و به تمام پدرانی که محب اسدالله الغالب هستند.
علی جان خواستم ابتدا از تو بنویسم … اما شرمم باد ، ذره چگونه در باب عالم عوالم تفکر و اظهار نظر کند … منی که در بند هوای خویشم چه بگویم از مردی که راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می شناسد … از جمالت بگوییم یا از کمالت؟ از تدبیرت بگوییم یا از شجاعتت؟ از علمت بگوییم یا از حلمت؟ از مظلومیّتت بگوییم یا از همیّت و غیرتت؟ ای علی بگذار که هیچ نگوییم …بگذار پیامبر از تو بگوید…

پیامبر اسلام (ص):
* دوستی علی گناهان را فرو می خورد همچنان که آتش هیمه را.
* علی پیشوای نیکوکاران است و کشنده ی بدکاران است ، هر که او را یاری کند یاری شود و هر که او را واگذارد ، بی یار ماند.
* خطاب به علی: تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد.
* علی برای من مانند سر است برای پیکرم.
* هر که نگفت علی بهترین مردمان است ، کافر شده است.
(منبع :میزان الحکمه-ص 67)
یک نظر بنویسید
جولای 14, 2008 روی 6:51 ب.ظ (سیاسی)
Tags: محمدباقر قالیباف, محدوده ی قدرت, تهران امروز, سیاست
پیش تر ها برادر محمد باقر در چند نوبت فرمودند : “حالم از سیاست به هم می خوره”
در درک این مضمون کمی دچار مشکل و نافهمی بودیم تا این که موفق شدیم آخرین شماره ی روزنامه ی “تهران امروز” را مطالعه بفرمائیم. و حالا خیلی ملموس است که چطور می شود آدم حالش از سیاست به هم بخورد …
حالمان از سیاستتان به هم خورد!
از سیاستی که دو برادر را در برابر و دو همسنگر دیروز را در مقابل هم قرار می دهد ، آن هم بر سر چه؟ دعوای حق و باطل؟ نه اخوی! … همه اش افترا و تهمت و مسخره کردن و تحقیر کردن است … همه اش سر این است که تو به محدوده ی قدرت بدون اجازه وارد شدی و باید تاوان بدهی … هم تو و هم کسانی که تو را خواستند!
تا کنون 2 نظر داده شده
« مطلبهای قدیمیتر Newer entries »